پدر شعر فارسی
به نام خدا
ادبیّات درهر شکل و قالبی که باشد ، نمایشگر زندگی و بیان کننده ارزش ها و معیار ها و ویژگی هایی است که زندگی فردی و جمعی بر محور آن ها می چرخد . نقد و بررسی و ارزیابی آثار ادبی نیز چنین است و نمی تواند به دور از آن ارزش ها و معیار ها باشد و ما نیز نمی توانیم بی توجّه از کنار آن ها بگذریم به عبارت دیگر نقد و بررسی آثار ادبی را از دیدگاهی می توان درس زندگی نامید با همه گستردگی و تنوّع و خصوصیّات و مظاهر آن .
حال در این جا که فرصتی فراهم آمده ، می خواهیم زندگی نامه پدر شعر فارسی و یا به گفته ی دیگر آدم الشّعرای فارسی را مورد بررسی قرار دهیم شاعری که به قول ابوالفضل بلعمی وزیر نامدار سامانیان « رودکی را در عرب و عجم نظیری نیست » . عصر رودکی ، عصر فوران استعدادها بوده است و تولّد رودکی مقارن با تولّد دو چهره از بزرگان تاریخ علم همراه است. محمّد بن زکریّای رازی ، پزشک نامدار ایرانی و ابو نصر فارابی ، فیلسوف ملقّب به معلّم ثانی .و دیگر این که در زمان رودکی اسلام نیز به بیشترین گستردگی خود دست یافته بود . آری رودکی در چنین لحظه ای از تاریخ پا به عرصه ی هستی گذاشته است . آن چه در مورد این شخصیّت بزرگ گفته می شود بیشتر از روی حدس و گمان است و اطلّاعات خیلی دقیقی در دست نیست. رودکی شاعر قرن سوم و چهارم بوده است و در واقع متوفّی به سال ۳۲۹ . وی در کودکی بسیار تیزهوش بوده است در هشت سالگی حافظ کلّ قرآن بوده و هم چنین صورتی زیبا و آوازی خوش داشته و در نواختن بربط استاد بوده است . به نظر می رسد که دوره نسبتا"طولانی از زندگی وی به دور از دربار و در میان مردم گذشته و شاید هم از راه نوازندگی و خوانندگی گذران می کرده است او بعد از این که به دربار سامانی راه می جوید فوق العاده مورد محبت و احترام پادشاه و درباریان قرار می گیرد امّا با همه این تفاسیر گفته می شود شاعر در پایان عمر زندگی ناگوار و رقّت باری داشته و از آن همه ثروت و مکنتی که در جوانی از آن برخوردار بوده ،چیزی برایش باقی نمانده است . درباره کثرت اشعار رودکی سخن های بسیاری گفته اند واز روزگاران قدیم ، وی به « بسیار شعری » زبان زد بوده است .هم چنین به نظر می رسد که شاعر چند مثنوی از جمله کلیله و دمنه که بیش از ده هزار بیت بوده ، سروده و هم چنین تعداد قابل توجهّی قصیده و غزل و قطعه و انواع دیگر شعر داشته است امّا با کمال تأسف از این همه شعر ، فقط ابیات بسیار کمی بر جای مانده است که شماره آن حتّی به هزار بیت هم نمی رسد . رودکی در وصف طبیعت و آوردن تشبیهات بسیار زیبا ، استاد بوده است .
داستان نابینایی رودکی
از شگفتی های تاریخ یکی آن است که سر سلسله ی سخنوران دو ملّت کهن ، که هر دو ادبیات ژرف و وسیعی به بشریّت عرضه کرده اند ، یعنی یونانیان و ایرانیان ، نابینا بوده اند. همر(homers)کهن ترین و نامدار ترین حماسه سرای یونان که او را از افتخارات یونان باستان می دانند ، نابینا بوده است چنان که رودکی آدم الشعرای شعر فارسی و سر سلسله ی شاعران ایرانی نیز در دوره ی اسلامی از نعمت بینایی محروم بوده است .
بسیاری رودکی را شیعه ی اسماعیلی می دانند با این همه باید دانست که از اشعار باقی مانده از او چنین بر می آید که او بر خلاف ناصر خسرو در اعتقادات دینی خود استوار نیست . بیش از آن که اندیشه تعبّدی و دینی داشته باشد ، اندیشه ی فلسفی و آزاد دارد ، به عبارت دیگر اگر اشعار زهد و پند هم گفته ، حاصل تجربیات و برخورد فلسفی او با جهان و مسايل زندگی است حتی می توان گفت که در اندیشه های او نوعی تفکّر اپیکوری دیده می شود رودکی شاعر اندیشه ور بوده و احیانا" بی بهره از تفکّرات فلسفی نبوده است در شعر باقی مانده از رودکی ، خرد گرا یی ( rationalism ) علم گرایی (scientism) بی اعتباری جهان و عشق ، لذّت جویی (Epicureanism ) و اندیشه سعات(pelicirologie) به چشم می خورد .
حسرت بر گذشته
بسا که مست در این خانه بودم و شادان چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک
کنون همانم و خانه همان و شهرهمان مرا نگویی کز چه شده ست شادی سوک ؟!
موی سیاه
من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
چون جامه ها به وقت مصیبت سیه کنند من موی ازمصیبت پیری کنم سیاه
دانش اندر دل چراغ روشن است
تا جهان بود از سر آدم فراز کس نبود از راز دانش بی نیاز
مردمان بخرد اندرهر زمان راز دانش را به هر گونه زبان ،
گرد کردندو گرامی داشتند تابه سنگ اندر همی بنگا شتند
دانش اندر دل چراغ روشن است وز بدی ها بر همه تن جوشن است
با تشکر از سرکار خانم معصومه نجفی پور